حق نگه دار

روزي بعد از عمليات بيت المقدس حسن حق نگه دار(شهيد مفقودالجسد) را ديدم، پرسيدم:«حسن نيم خواهي بيايي برويم مرخصي» گفت:«نه» ، گفتم:«چرا؟ تو كه خيلي وقت است مرخصي نرفته اي ، مي رويم، براي عمليات بر مي گرديم». گفت:«تو آخر از وضع من خبر نداري، من اگر الان بروم خانه مي دانم كه پد رو مادرم با كفش و لنگه دمپايي جلو در ايستاده اند. چشمشان كه به من بيفتد جاي سالم برايم نمي گذارند». پرسيدم :«براي چه، مگر تو چه كردي؟» گفت:«هيچي، چون زنده ام! آخر من قول داده ام اين دفعه با دست پر بروم، آن ها هم كه مي داني به كم تز از خانوادۀ شهيد شدن قانع نيستند».