براي سلامتي خودتان اجماعاً سرپا

آن روز بعد از مراسم صبحگاه همه نشسته بوديم و در حال راحت باش منتظر اعلان برنامه بوديم. همه بي حال و حس. دلمان مي خواست همان جا ولو مي شديم و به صورت درازكش به حرف ها گوش مي داديم! اما مربيان و فرمانهان هم خوب زبان ما را مي دانستند و در چنين مواقعي بار يبلند كردن بچه ها مي گفتند:«برادرا براي سلامتي خودشون اجماعاً ... سرپا!» با تبسمي بلند مي شديم و خودمان را يم تكانيدم و مي ايستاديم؛ حت يآن ها كه جا خوش كرده بودند و حاضر بودند اجماعاً صدتا صلوات بفرستند و همان طور كه نشسته ، چه عرض كنم خوابيده بودند بمانند و از برنامۀ صبحگاه استفاده كنند. اما زبان خوش حلال چه مشكل ها كه نبود.