قهر و فرار

طفل هاي معصوم، بچه هاي بسيجي كم سن و سال، عسر و حرج جنگ يك طرف و حديث خُرد و كلان هم همان طرف! هركس به خودش اجازه مي داد هر چه دلش خواست به زبان بياورد. حرف هايي كه اغلب سمت و سويي داست:«برو بابا، از مادرت قهر كرده اي آمده اي جبهه حالا براي ما قيافه مي گيري! بچه ننه» يا:«از مدرسه فرار كرده آمده جبهه، مگر آقا معلمت را نبينم». گاهي اين رحف ها را اتفاقاً كسي در شرايط خودشان به آنها مي زد كه ديگر قوز بالا قوز بود.