چشم دل

هر شب وقت خواب كه مي شد بساطي داشتيم. بعضي خوش خواب تر بودند و لابد مي خواستند سرشب بخوابند و بعضي ها هم كه پير و بي خواب، مي نشستند به حرف زدن و جمع اين دو وضعيت كمي مشكل مي شد. آن ها كه به بستر مي رفتند به كساني كه گرم گفت و گو بودند مي گفتند:«برادرا!چشم سر را ببنديد و چشم دل بگشاييد». ديگري مي گفت:«آن ها كه سمت چپ هستند اين شعار را بدهند خُرخُر و آن ها كه در گوشۀ سمت راست دراز كشيده اند جواب بدهند پُف پُف. اجرتان با مولا».