آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۹۶۷
۱۰:۲۲

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

كشك و گردو و تخمه




از مرخصي آمده بوديم. با كلي خرت و پرت، هنوز در ساك ها را باز نكرده و دستي بر سر و روي خوراكي ها نكشيده بوديم كه خبر آوردند عمليات شروع شده است. دوباره روز از نو، روزي از نو. همه مي رفتند در لك و لاك خودشان ! بعضي ها هر چه داشتند بذل و بخشش مي كردند. دوست سربازي داشتيم مي گفت:«فلاني، من همۀ نگراني ام بابت كشك و گردو و تخمه هاست، تكليف اين ها چه مي شود؟ آمد و من شهيد شدم!» واقعاً راست مي گفت. قسم مي خورم اگر فرصت بود و مي توانست، تا ته همل آن ها را در نمي آورد قدم از قدم بر نمي داشت. خيل يشكمو بود. حاضر بود عمليات عقب بيفتد يا لو برود تا بتواند دوباره دلي از عزا در بياورد و به قصد كشت بخورد!

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه