شهردار بيا منو وردار

تازه نيروها از گرد راه رسيده بودند؛ از رزم شبانه، از مراسم صبحگاهي و برنامه هاي نفس بر. سنگر و چادر مثل خانه بود و «شهردار» يا «خادم الحسين(ع)»، مادر. وقتي مي خواستند نشان بدهند كه چه اندازه بي حال حس و نيازمند پذيرايي و رسيدگي هستند رو به شهردار مي كردند و مي گفتند:«شهردار! بيا منو وردار».