جبهه دانشگاه است

محرم سال 66 بود. در سنگر گروهي استراحت مي كرديم. از يكي از بچه ها پرسيدم:«مي دانيد كه مي گويند جبهه دانشگاه است. ممكن است از شما كه رزمندۀ با سابقه اي هستيد بپرسم در اين دانشگاه ظرف اين مدت چه چيز ياد گرفته ايد؟» در حالي كه همۀ برادران توجه شان به ما جلب شده بود، پاسخ داد:«سانديس خودن يك نفس را». بعد به پاكت آب ميوه اي كه در دست داشت ني زد و گفت:«ببين اين طوري» و آن را يك جرعه سر كشيد.