آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۹۳۰
۰۹:۳۵

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

تك پاكتي




براي گرفتن كاغد و پاكت نامه به تبليغات گردان رفته بودم. رك و راست گفت:«نداريم». در حالي كه مي دانستم دارند. چكار كنيم، چكار نكنيم، با يكي از دوستان سيم بلندگوي تبليغات را قطع كرديم و در فاصله اي كه تبليغات پي ها براي تعمير آن از چادر بيرون رفتند. دوستم را فرستادم داخل و خودم جلو در كشيك دادم. قرار شد وقتي كسي آمد به تختۀ تابلو تبليغات بكوبم. هنوز كسي نيامده بود اما چون دي رشده بود من زدم به تخته بندۀ خدا رفيقم سراسيمه آمد بيرون. پاكت ها داخل پاچۀ شلوارش بود. راه كه مي رفت خش خش صدا مي كرد. چند قدم بيش تر از چادر دور نشده بوديم كه پايش به سيمي در آن نزديكي ها گير كرد و شلوارش پاره شد. طفلي همان طور افتاد روي پاكت ها او را بلند كردم. همۀ پاكت ها ريخت روي زمين. قضيه لو رفت. هر كس چند پاكت براي خود برداشت و حق به حق دار رسيد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه