بخوريد ويتامين «ق» داره

هر چه مي خواستي تو دكان اين تداركات چي ها پيدا مي شد؛ كه هر دم از باغ كمك هاي مردمي بري مي رسيد و تازه تر از تازه اتري! آن ها هم اجناس را بي دريغ مي ريختند توي توبره و بارِ «شهردار» و «خادم الحسين» مي كردند و مي فرستادند براي ما؛ گاهي، ميوۀ نوبرانه كه در شهر هم گير بچه ها نمي آمد و نان مثل برگ گل نازك و انواع و اقسام اجناس لطيف و خوش خوراك، گاهي هم چشمت روز بد نبيند، ناني مي آوردند كه صد رحمت به توبرۀ گداها، آن قدر سفت و سخت و سمبه و چكش هم به آن كارگر نبود چه رسد به دندان! اين جا بود كه شوخي ها گل مي كرد:«بخوريد كه ديگه هيچ وقت گيرتان نمياد؛ مثل اين كه اين نون ها رو از گاوداري هاي اطراف كرج فرستاده اند، درسته؟ بخوريد هر چي هست، لابد ويتامين «ق» داره؛ براي قوزك پاتون خوبه!»