آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۸۶۷
۰۸:۲۱

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

هديه اسير




عمليات كربلاي 10 بود. تعدادي از نيروهاي دشمن را به اسارت گرفته بوديم و منتظر وسيله نقليه بوديم كه يكي از اسرا به تصويري كه از امام روي سينه من بود اشاره كرد:«هديه هديه»، متوجه منظورش نشدم. دوستي كه همراهم بود به شوخي گفت:« گذرنامه مي خواهد!» منظورش همان عكس بود، آن را به او دادم و با سر و دست و زبان به او گفتم كه من هم از تو هديه مي خواهم، يادگاري! فهميد چه مي گويم، جيب هايش را جست و جو كرد مي خواست بگويد چيزي ندارم، بعد يك مشت ضامن مين ناقابل! جلوي من گرفت و با لبخند حاكي از شرمندگي به من فهماند كه كاش اصرار نكرده بودي و اين ها را نشانت نمي دادم! دوستي كه او را براي گرفتن هديه نزد من راهنمايي كرده بود بعد از ديدن ضامن ها به مزاح گفت:«مي گويد هديه شما را جلوتر گذاشته ام، اگر به سمت خط بروي قطعاً به آن مي رسي!»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه