خلبانش تسليم شد

اوايل جنگ روي ارتفاعات بابا يادگار در غرب بوديم. دشمن مرتب بمب خوشه اي مي ريخت. بعضي اوقات كه بمب ها زير قولشان مي زدند و عمل نمي كردند، آن ها را در هوا به نيروهاي جديد نشان مي داديم و مي گفتيم:«نيگا نيگا، خلبانش داره مي آد پايين خودشو تسليم كنه».