چيز ما، چيز ما، قابلمه نسوزه

ما اول نمي دانستيم كه خط روي خط افتاده و آن ها مي خواهند به خيال خودشان زرنگ بازي در بياورند و خودشان را رزمنده و بسيجي جا بزنند. اما خيلي زود يكي از برادرها فهميد كه بله، خودشان هستند؛ منافقان مزدور. داشتند پرت و پلا مي گفتندكه به :« آرتش آزادي بخش ملي ايران بپيونديد، آرتش آزدي بخش مقدم شما سربازان دلاور را گرامي مي دارد» و از اين قبيل لاطائلات. حالا اين حرف ها را كي داشت مي زد؟ يكي از آن آبجي هاي خلقي. معاون گروهانمان، طاقت نياورد و با عصبانيت گوشي بي سيم را از دست من گرفت و با صداي بلند گفت:«كور خوانده ايد، اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست» بعد همه با هم گفتيم:« مي جنگيم مي جنگيم تا چيزتان بسوزه». كه از آن طرف ظاهراً كسي گوشي بي سيم را از دست آن ضعيفه گرفت و بعد از مكثي گفت:«چيز ما، چيز ما، قابلمه نسوزه!»