آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۸۰۷
۰۸:۰۰

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

لطفاً تك نزنيد




مانده بوديم زير آتش؛ نه راه پس داشتيم نه راه پيش. از هر طرف صداي ذكر و دعا و استغاثه بچه ها بلن بود؛ از «كبوترهاي سفبد بال» ـ يا به قول بعضي«امدادهاي غيبي» هم هيچ خبري نبود؛ همه غيبشان زده بود. يكي از برادران كه حالش بهتر از بقيه بود افتان و خيزان بلند شد، رفت چند قدم آن طرف تر تا برانكاردي را كه روي زمين افتاده بود بياورد كه يكي از بچه ها را كه حالش وخيم بود تا جايي ككهيم توانستيم به عقب ببريم يك لحظه چشمم افتاد به او ديدم ايستاده بالاي سر برانكارد و دارد بلند بلند مي خندد؛ حقيقتش لحظه اي با خودم فكر كردم كه نكند بنده خدا موجي شده؛ توي همين فكر بودم كه ديدم برانكارد را لوله كرده و زده زير بغلش و دارد دولا دولا مي آيد برانكارد را باز كرد و گذاشت جلوي من، برزنت غرق خون بود اما به هر حال دقت كه مي كردي اين عبارت خوانده مي شد:«لطفاً تك نزنيد قبلاً سفارش داده شده». آن قدر خون از ما رفته بود كه ناي خنديدن نداشتيم اما انگار اين جمله جان ديگري به ما داد؛ نمي دانستيم بخنديم يا گريه كنيم.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه