آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۷۹۶
۰۷:۵۵

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

فشنگ مشقي




بعد از آزاد سازي خرمشهر در عمليات بيت المقدس، وظيفه حفظ و حراست از منطقه را به عهده داشتيم در اوقات بيكاري با بچه ها به خرابه هاي شهر مي رفتيم، قوطي هاي كمپوت و كنسرو مي كاشتيم و نشانه مي گرفتيم. در ميان برادران بسيجي پيرمردي بود به نام نورالدين كه محل خدمتش دژباني پل ورودي خرمشهر بود. گاهي اوقات همراه ما مي آمد. يك بار رفقا خشابش را پر از تير مشقي كردند و تفنگش را دادند دستش، موقع تيراندازي همه به هدف يا نزديك آن مي زدند جز نورالدين، البته چشم هايش هم قدري ضعيف بود، اول تصور مي كرد به دليل ضعف بينايي نمي توانند درست هدف گيري كند، بچه ها مثلاً به او ارفاق مي كردند و مي گفتند:«عيبي ندارد شما برو جلوتر بزن». بي نتيجه بود حسابي از دست خودش عصبي شده بود. حتي از فاصله دو متري هم تيرش خطا مي رفت. بعضي هم براي اينكه بيشتر حرصش را در بياورند مي گفتند:«پيري است ديگر، كجايي جواني كه يادت به خير، شما ديوار رو به رو را هم نمي تواني بزني چه رسد به قوطي كنسرو!» با ناراحتي سر اسلحه اش را گرفت رو به ديوار و باقي مانده خشاب را خالي كرد روي آن چيزي نمانده بود كه پس بيفتد! اين جا بود كه متوجه شد هر چه هست پوكه است، تير و مرمي در كار نيست. اسلحه را مثل چماق بلند كرد و دنبال بچه ها افتاد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه