آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۷۸۶
۰۷:۵۱

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

سوييچ راكت




شلمچه بوديم و بي صبرانه منتظر غذا. لحظه به لحظه بر تعداد مستقبلان افزوده مي شد. دل توي دلمان نبود. وقتش كه مي گذشت مي شد حدس زد كه خبر آورده اند كه ماشين تداركات را زده اند و همه مثل ماست وا مي رفتند، جز بهزاد صادقي كه هيچ وقت از رو نمي رفت. روزي خيلي جدي رفت روي راكت عمل نكرده اي كه جلوي سنگر افتاده بود، نشست و به فرمانده گردان حاج مهدي طياري، گفت:« حاجي سوييچش را بده، بروم غذا بياورم، تا سفره را بياندازيد آمده ام». حاجي كه دست كمي از او نداشت گفت:«بيا پايين، بيا پايين، مال مردمه مي ترسم يك وقت به در و ديوار يزني خرج روي دستمان بگذاري، حالا يك روز ناهار نخوريد نمي ميرد كه فكر كنيد ماه رمضان است و روزه هستيد!»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه