آش و قاشق

بعضي ها ديگر راستي راستي شورش را درآورده بودند، وقتي مي خوابيدند حتي بلند نمي شدند غذا بخورند. بيدار كردن اين افراد خيلي هنر مي خواست. هر راه حلي به سرعت خاصيتش را از دست مي داد و فقط يك بار مي شد آن را به كار بست، بعد لو مي رفت و كهنه مي شد. از جمله ترفندهاي بادوام اين بود كه بچه ها بالاي سر شخص مي نشستند و مي گفتند:«حسن حسن، بلند شو ببينم آش خوردي قاشقش را كجا كذاشتي؟» بعد كلي طول مي كشيد تا فرد خواب آلود بفهمد كه او چه مي گويد و اگر موضوع حقيقت داشت بايد چقدر به ذهنش فشار مي آورد تا بداند واقعاً قاشق يا هر وسيله ديگر را كجا گذاشته است و به اين ترتيب، خواب حسابي از سرش مي پريد.