آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۷۲۰
۰۷:۱۹

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

آخ سوختم




در ميدان مين مشغول پاكسازي بوديم، عراقي ها متوجه شدند و منطقه را به خمپاره بستند، حالا نزن كي بزن، همه پراكنده شدند. يكي از بچه ها ظاهراً پايش زخمي شده بود، شروع كرد به آه و ناله كردن:«آخ سوختم، به دادم برسيد، مُردم، يكي بيايد مرا بردارد». بي فايده بود. هيچ كس نزديك نرفت. پيش قاضي و معلق بازي! هر كسي از همان فاصله مي توانست با ديدن حالات و حركات او حدس بزندكه دارد فيلم مي آيد و اصلاً مجروح نشده يا اگر شده زخمش سطحي است. او وقتي باورش شد كه فريادرسي ندارد بلند شد و پا به فرار گذاشت. آمد سراغ رفقا، آن ها را مي زد و با هر ضربه مي گفت:«آخ بيچاره شدم، نامردا، بي معرفت ها پايم قطع شد!»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه