آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۷۱۳
۰۷:۱۴

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

خانه خاله




براي رفتن به سنگر كمين آماده مي شديم. فرمانده مشغول توجيه جزييات محل مورد نظر بود و بعضي ها، طبق معمول، خيلي جدي نمي گرفتند؛ ي ك گوششان در بود و گوش ديگر دروازه. مسئول ما براي تأكيد و توجيه بيشتر دوستان گفت:«هيچ مي دانيد آن جايي كه مي خواهيم برويم كجاست؟» در فاصله مكث او براي ادامه صبحت، يكي از ميان جمع دستش را بلند كرد و گفت:«آقا ما بگوييم؟» با سر اشاره كرد بفرماييد. گفت:«خانه خاله». همه خنديدند و فرمانده با خون سردي پرسيد :«ادامه بده، واقعاً خانه خاله است؟» گفت:«بله». بعد توضيح داد:«من پسرخاله اي دارم كه وقتي از منطقه براي ما نامه مي نوشت مي گفت جبهه مثل خانه ماست».

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه