آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۷۰۴
۰۷:۰۸

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

نام، حسين




هر بار كه مي خواستند اسم بچه ها را بنويسند حكايتي داشتيم! چه موقع اعزام و چه موقع تسويه، بنده خدا كلي بايد قسم و آيه مي خورد كه به دين، به آيين، شوخي نمي كنم، اسمم همين است فاميليم هم همين. اما مگر باور مي كردند؟ امان از وقتي كه نه كارت شناسايي و شناسنامه دركار بود نه شاهد و شهودي؛ غير از اين كه گاهي همين دوست و آشناهام هم اسباب دردسر مي شدند. يعني وقتي او در ميان جمع بود و مي گفتند:«اسم»، جواب مي داد:«حسين»، نام خانوادگي:«جان»، تا طرف سرش را بالا مي كرد كه مثلاً بگويد:«برادر ! ادا و اصول در نياور، كار داريم بگذار بنويسيم برويم»، بچه هاي دسته هم رو به وي مي كردند و مي گفتند:«راست مي گويد؛ حالا چه وقت شوخي كردن است؟!» و او مي گفت:«والله بالله، اسم و فاميلم همين است». دوباره آن ها شروع مي كردند كه:« اگر غلط باشد جنازه ات روي زمين مي ماندها، آن وقت بو مي گيري، ديگر هيچ كس نمي خوردت، البته اگر جنازه اي داشته باشي!» و او كه ديگر زورش نمي رسيد سكوت مي كرد و مي گفت:« چي بگويم. شما كه قبول نمي كنيد. پس هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد». بچه ها هم از خدا خواسته مي گفتند:«آره برادر! بنويس حسين بي فاميل، اين ظاهراً كس و كار ندارد!» آن وقت بود كه او بلند مي شد دنبال بچه ها مي كرد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه