ملاقات

من سكينه دهقاني ، خواهر شهيد علي اصغر دهقاني هستم . علي اصغر درسال در گرمسار به دنيا آمد. نام اصلي او سيف اللّه بود. وقتي كه سيف اللّه به بيماري سختي دچار شد مادرم نذر كرد اگر خوب شد اسم او را به علي اصغر تغييردهد.
علي اصغر از كودكي ، سختي بسياري را تحمل كرد. هشت ساله بود كه بيماري اش منجر به عمل جراحي شد.
اخلاق ويژه اي داشت . پاسدار كه شده بود، وقتي از محل كار به خانه بازمي گشت ، لباسهاي فرم را در مي آورد و با لباس معمولي در اجتماع ظاهر مي شد.به پاسداري افتخار مي كرد و مي گفت نبايد تظاهر كرد.
اوّلين بار كه به جبهه اعزام شد، مادرم از دوري او به بيماري سختي دچار شد.نامه اي براي علي اصغر نوشتيم و موضوع را به او گوشزد كرديم . امّا او پاسخ داد كه حتماً بايد در عملّيات شركت نمايد. اصرار كرديم كه لااقل چند روزي به مرخصي بيايد امّا بي نتيجه بود.
مادر را در بيمارستان بستري كرديم و او نقل مي كرد:
«روي تخت دراز كشيده بودم و ملك قبض روح را ديدم سه بار جلوي در آمد ورفت دفعه سوم گفت : «آمدم كه جانت را بگيرم »
گفتم : «مي شود قبل از اينكه جانم را بگيري ، علي اصغر را ببينم »
گويا قبول كرد چون ناگهان ناپديد شد.
يكي از هم اتاقي هايم كه او هم بيمار بود و روي تخت خودش خوابيده بودگفت : «خانم عبدوستي با چه كسي حرف مي زني ؟»
براي اينكه آنها نترسند گفتم : «حرف نمي زنم ذكر مي گويم »
مدتي گذشت مادرم از بيمارستان مرخص شد. ولي در بيست و ششم اسفند63 خبر مفقود شدن علي اصغر را به ما دادند.
البته همانطور كه ملك قبض روح قول داده بود، مادرم دو ماه بعد فوت كرد ودر آسمانها به ديدار فرزند خويش رفت .