آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۳۴۹
۲۱:۳۴

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

زيارت




برادرم «محمد دامغاني محمودآبادي » در سال در شهرستان گرمسارمتولد شد. سيزده ساله بود كه خود را به منطقه كردستان رساند. محمد فردي متديّن و خوش اخلاقبود. به بزرگترها احترام مي گذاشت و سعي داشت كه براي افراد خانواده به صورت جداگانه نامه بنويسد. معمولاً در نامه هايي كه براي ماكوچكترها مي نوشت عكس ، كارت يا مقداري پول مي گذاشت تا ما را خوشحال كند.
نماز را با صداي بسيار زيبايي مي خواند. آن زمان من كوچك بودم ، هميشه مي گفت سكينه جان اگر نمي تواني بعضي از كلمات را در نماز درست ادا كني فقط صلوات بفرست . شهيد عزيز اكثر اوقات جلوتر از ما مي ايستاد و ما بچه ها پشت سراو نماز مي خوانديم . به ياد دارم روزي پدرم نيز پشت سر برادرم به نماز ايستاد وهمه با هم نماز مغرب و عشا را با وحدت خوانديم . آن نماز آخرين و زيباترين نمازي بود كه با هم در منزل خوانديم . بعد از پايان نماز، برادرم با صداي بلندزيارت عاشورا خواند و ما گوش مي داديم . او ده روز قبل از شهادتش خوابي ديده بود كه در حرم امام حسين (ع ) در حال زيارت است . اين خواب را براي دايي جان آقاي هدايتي تعريف كرده بود .
در آخرين مرحله كه به مرخصي آمده بود، به پدر و مادر گفته بود وسايل سفررا مهيا سازند تا بار ديگر كه به مرخصي مي آيد، به زيارت بارگاه ملكوتي امام رضا(ع ) بروند. در آخرين نامه نوشته بود ده روز ديگر به مرخصي مي آيد، تا به سفر مشهد بروند. درست بعد از ده روز بود كه پيكر مطهّرش به دست خانواده رسيد. آن زمان فقط هجده بهار از عمرش مي گذشت .

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه