آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۲۷۱
۲۱:۳۴

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

هدف اشتباهي




پادگان اهواز دائماً زير آتش سلاحهاي عراقي بود. دستور دادند، با توجه به خطراتي كه پادگان را تهديد ميكند، بالگردها را به مسجدسليمان برده، از آنجا مأموريتها را انجام دهيم.
صبح يكي از روزها، به تيم آتش ما ابلاغ كردند براي انهدام اهدافي به «كوههاي اللهاكبر» برويم. هنوز از پايگاه فاصله نگرفته، كمك خلبانم اعلام كرد در سيستم موشكها اشكالي به وجود آمده است. موضوع را به شهيد حرّاف اطلاع داده، از او خواستم به سمت هدفهاي دادهشده ادامهي پرواز بدهد و خود براي رفع اشكال به پايگاه مسجدسليمان بازگشتم.
پس از رفع اشكال، آمادهي پرواز بودم كه شهيد حرّاف خواست در پايگاه بمانم تا به من برسد. وقتي روي زمين قرار گرفتند، حرّاف با خوشحالي به سمت من آمد و وضعيت منطقه و نحوهي اجراي عمليات را توضيح داد.
ـ هدفها را پيدا كرديم. تعداد زيادي تريلر بود. نميدانم چه محمولهاي داشتند. هركدام را ميزديم، مثل انبار مهمات منفجر ميشدند. يك دنيا آتش درست كرديم. چند هدف هنوز سالم مانده است.
با اطلاع از موقعيت هدفهايي كه قرارگاه به من داده بود، مسير پرواز را به سمت كوههاي اللهاكبر در پيش گرفتيم. حين پرواز، حرّاف چندبار پرسيد آيا مسير پرواز را درست ميرويم يا نه. با اينكه چندين بار در آن محدوده پرواز كرده بودم، با اطمينان جواب مثبت دادم. ولي اصرارش مرا به شك انداخت و مجبور شدم مسير پرواز را مجدداً بررسي كنم. همهچيز درست بود. جاي شكي باقي نميماند. از حرّاف خواستم، چگونگي رسيدن به موقعيت را برايم شرح بدهد.
آنها پس از طي مسافتي، مقداري به سمت چپ انحراف مسير داده و پس از رسيدن به پاسگاه فكه، تعدادي تريلر حامل مهمات و ادوات زرهي را مورد حمله قرار داده بودند. با توضيحات او، مشخص شد مسير پرواز را اشتباه رفتهاند. اما هدفهايي كه منهدم كرده بودند باارزش بود. بنابراين از او خواستم مرا به آن سمت هدايت كند.
نميتوانستم باور كنم دو فروند بالگرد كبري، آن جهنم عظيم را براي عراقيها به وجودآورده باشند. بيش از ده دستگاه تريلر در ميان شعلههاي آتش در حال سوختن بود و دود عظيمي منطقه را فراگرفته بود.
براي انهدام باقيماندهي ادوات و تريلرها، آمادهي حمله شديم. اما شليك چند قبضه ضدهوايي، ما را متوجه موقعيت خطرناكمان كرد. عراقيها نميگذاشتند بيش از حد به آنها نزديك شويم. انواع گلولهها به سويمان شليك ميشد و انفجارات پيدرپي، كنارمان به وجود ميآمد.
براي باز كردن راه نفوذ، كمكخلبانم اولين موشك را به سمت پاسگاه عراقي رها ساخت. با فروافتادن پرچم عراقيها، آتشبار ضدهوايي از كار افتاد. دو دستگاه تانك و چند قبضه ضدهوايي ديگر را با موشكهاي از كار انداختيم و منطقه را براي خارج كردن غدهي چركي آن، آمادهي يك عمل جراحي نموديم. دقايقي بعد، چيزي جز چند دستگاه خودرو سبك در حال فرار، در منطقه، سالم باقي نمانده بود. سربازان عراقي نيز با پناه گرفتن درون گودالها، جرئت نقس كشيدن نداشتند.
روز بعد، دوباره خواستند هدفهايي را در كوههاي اللهاكبر منهدم نماييم. اينبار ستوان حرّاف و ستوان فرجي مرا همراهي ميكردند. هوا هنوز كاملاً روشن نشده، روي هدفها رسيديم. با حملات پيدرپي، مواضع دشمن را مورد تهاجم قرار داده و پس از اتمام مهمات، به سمت پايگاه بازگشتيم.
هنوز فاصلهي چنداني از نقطهي آتش نگرفته، متوجه شدم يك فروند از موشكها هنوز داخل مقر باقي مانده است. از حرّاف و فرجي خواستم كمي تحمل كنند تا آخرين موشك را رها سازم. اما با توجه به اينكه هيچكدام مهماتي جهت پشتيباني آتش براي من نداشتند، اين درخواست را نپذيرفته، اصرار داشتند از انجام اين عمل دست بردارم. ولي من پافشاري نموده، به سمت نيروهاي عراقي پرواز كردم.
در نقطهاي نزديك به سطح زمين ايستاده و هدفي را كه در نزديكيام قرار داشت، نشان كمكخلبان دادم. چند لحظه بعد، موشك از مقر خود بيرون آمده و به سمت هدف پرواز كرد. ناگهان گلولهي توپي نزديكيام منفجر شد. موج انفجار آنچنان سنيگن بود كه براي لحظهاي گيج شدم. صداي فرجي را از راديو شنيدم كه فرياد كشيد: «زود باش برگرد». با برخورد موشك به هدف، گردشي به راست انجام داده و خود را به آنها رساندم.
وقتي در پايگاه از بالگردم بازديد كردم، متوجه شدم، تركشي به اندازهي 20 سانتيمتر و ضخامت بيش از 2 سانتيمتر، به يكي از ملخهاي دم اصابت كرده و شكاف عميقي را ايجاد كرده است. هر دو قسمت تنها با يك لايهي نازك به يكديگر متصل بودند. بهرغم التماس دوستان، خشاب اسحلهام را درآورده و مشغول صافكاري آن شدم و سپس بالگرد را جهت انجام تعميرات به پايگاه مسجد سليمان بردم.
منبع؛ كتاب رقص دلفينها. صفحه47

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه