آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۲۵۷
۲۱:۳۴

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

حماسه‌




خانواده‌ي‌ما به‌غير از پدر و مادر، چهار برادر و يك‌خواهر بوديم‌. امّا پدرم‌بعداز هر نماز و در كنار دعاهاي‌ديگرش‌از خداوند مي‌خواست‌كه‌فرزند دخترديگري‌هم‌به‌او بدهد. او دوست‌داشت‌دختري‌داشته‌باشد كه‌او را خديجه‌بنامد. گاه‌با صداي‌بلند مي‌خواند:
خديجه‌مرغ‌جوجه‌! هنوز صبح‌نشده‌مي‌پره‌تو كوچه‌! براي‌يه‌دانه‌آلوچه‌!
زمان‌مي‌گذشت‌. در يكي‌از نامه‌ها براي‌پدر نوشتم‌. علي‌رضا، روح‌اللّه‌، اباذر،محمد، و زهرا از راه‌دور سلام‌مي‌رسانند. خديجه‌هم‌سلام‌مي‌رساند، مشتاِديدار است‌. پدر نامه‌اي‌داد و خواست‌برايش‌بنويسم‌خديجه‌چه‌شكلي‌است‌چگونه‌مي‌خندد و چگونه‌گريه‌مي‌كند. نامه‌را همانطور كه‌پدر خواسته‌بودنوشتم‌. ولي‌هميشه‌اين‌طور نيست‌كه‌هر نامه‌اي‌ بدست‌صاحبش‌برسد. آن‌زمان‌عملّيات‌بدر در پيش‌بود. در آن‌عمليّات‌، پيكرهاي‌مطهّر 17 شهيد را به‌دامغان‌آوردند و پدر، يكي‌از آن‌شهدا بود.
سپاه‌دامغان‌محشر بود. هر يك‌از شهدا را در پلاستيكي‌پيچيده‌و تابوت‌رادر حياط‌گذاشته‌بودند. مردم‌براي‌آخرين‌بار با عزيزانشان‌وداع‌مي‌كردند.
مادر، خديجه‌را بغل‌كرده‌بود و او را روي‌جسد پدرم‌قرار داده‌بود. مردم‌باديدن‌اين‌صحنه‌به‌ياد خرابه‌شام‌و حضرت‌رقيه‌افتادند. ناگاه‌پدر چشمانش‌راتا نيمه‌باز كرد. به‌دختر كوچكش‌خيره‌شد. مادر هراسان‌گريه‌مي‌كرد. مردم‌يكديگر را كنار مي‌زدند، تا اين‌صحنه‌را ببينند.
بچه‌هاي‌سپاه‌كه‌متوجه‌اوضاع‌غير طبيعي‌گوشه‌ي‌حياط‌شده‌بودند، به‌سوي‌جمعيت‌آمدند و متوجه‌شدند كه‌پدر به‌عشق‌ديدن‌فرزندش‌چشمانش‌راباز كرده‌است‌.
خديجه‌دست‌به‌دست‌مي‌گشت‌و همه‌او را مي‌بوسيدند و گريه‌مي‌كردند.پس‌از دفن‌شهدا، مردم‌به‌منزل‌ما آمدند و سراغ‌خديجه‌را مي‌گرفتند.بسيجياني‌كه‌در جبهه‌بودند از پدر خاطره‌ها نقل‌مي‌كردند.از عشق‌و ارادت‌او به‌ائمه‌اطهار مي‌گفتند. يوسف‌پريمي‌را از عاشقان‌واقعي‌امام‌حسين‌(ع‌)مي‌دانستند. او كه‌سالها در ايام‌مُحّرم‌با پاي‌برهنه‌در عزاداري‌امام‌حسين‌(ع‌)شركت‌كرده‌بود و سينه‌زده‌بود و سقّاي‌تشنگان‌شده‌بود، و اكنون‌در عملّيات‌بدر براي‌تداوم‌راه‌امام‌با دشمن‌مي‌جنگيد.
يكي‌از رزمندگان‌كه‌در عملّيات‌بدر به‌عنوان‌امدادگر شركت‌داشت‌براي‌مانقل‌مي‌كرد كه‌شهيد يوسف‌پريمي‌دقايقي‌پس‌از شهادت‌در همان‌حالي‌كه‌تيردر قلبش‌شكافي‌ايجاد كرده‌بود، از جاي‌خود بلند شد و دست‌به‌سينه‌و رو به‌سمت‌كربلا با صداي‌بلند به‌امام‌حسين‌(ع‌) سلام‌داد و پس‌از اندكي‌مكث‌،محكم‌به‌زمين‌خورد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه