آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۲۲۹
۲۱:۳۴

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

بازديد




همسرم‌جواد «ابراهيمي‌» يكي‌از مهربانترين‌فرزندان‌براي‌پدر و مادرش‌بود.وي‌شخصي‌فداكار و مهربان‌و در همه‌حال‌در خدمت‌اسلام‌و انقلاب‌بود.
پس‌از شهادت‌شهيد "پور حيدري‌"، او مديريت‌ِ دبستان‌ِ منسوب‌به‌همين‌شهيد، را پذيرفت‌. بعد از مدّتي‌به‌مدرسه‌ولي‌عصر(عج‌) شاهرود منتقل‌شد. ودر آنجا نيز به‌عنوان‌مدير دبستان‌به‌خدمت‌مشغول‌گرديد.
در تابستان‌63 به‌جبهه‌اعزام‌شد. و در سال‌64 با گروه‌مديران‌مدارس‌، ازجبهه‌هاي‌جنوب‌بازديدي‌به‌عمل‌آورد. پس‌از بازگشت‌از جبهه‌هاي‌جنوب‌به‌طور كلي‌دگرگون‌شده‌بود و ماندن‌در شهر را براي‌خود گناهي‌نابخشودني‌محسوب‌مي‌نمود.
او بلافاصله‌فرم‌اعزام‌به‌جبهه‌را تكميل‌كرد؛ به‌طوري‌كه‌دوستان‌شهيدمي‌گفتند: ايشان‌پس‌از رسيدن‌به‌اهواز به‌مزار شهداي‌آن‌شهر رفته‌و با خداي‌خود عهد كرده‌بود تا آخرين‌قطره‌خوني‌كه‌در بدن‌دارد در جبهه‌بجنگد.
قبل‌از عملّيات‌والفجر 8، و در آخرين‌ديداري‌كه‌به‌هنگام‌وداع‌با او داشتم‌،فرزند بزرگم‌را كه‌در مدرسه‌بود با خود نياورده‌بودم‌، ايشان‌ كه‌با حالتي‌الهام‌گونه‌، پي‌به‌شهادت‌خود برده‌بود گفت‌: «كاش‌رضا را مي‌آوردي‌تا يك‌بار ديگر اورا مي‌ديدم‌».
من‌مطمئن‌شدم‌، كه‌اين‌رفتن‌او بازگشتي‌در پي‌ندارد. او رفت‌و پس‌ازشهادتش‌دبستان‌ولي‌عصر(عج‌) را به‌نام‌شهيد جواد ابراهيمي‌تغيير نام‌دادند.
تمام‌دانش‌آموزان‌دبستان‌، مانند فرزنداني‌كه‌پدر خود را از دست‌داده‌باشند، گريستند. او با شهادتش‌، درس‌بزرگي‌را به‌دانش‌آموزان‌خودآموختند.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه