خبر نادرست

تلفن قورباغهاي وقتي صدايش درمي آمد، ميدانستم عملياتي در پيش است. فرمانده گروه پس از جواب تلفن دستور داد، يك تيم آتش سنگين آمادهي پرواز شود. سپس روي نقشه، محل هدفهاي مورد نظر را نشان داد. بر اساس اطلاعات رسيده، نيروهاي عراقي موفق شده بودند با عبور از كرخه، قسمتي از شرق جادهي اهوازـ دزفول را به تصرف خود درآورده و نيروهاي خود را در آنجا مستقر كنند.
نقطهاي را كه فرمانده گروه نشان ميداد، نگاه كردم. برايم غيرقابل باور بود. نيروهاي عراقي نميتوانستند از بين نيروهاي خودي مستقر در منطقه و رودخانه كرخه عبور كرده و به بخش شرقي جادهي اهواز ـ دزفول دست يابند. در صورت وقوع چنين حادثهاي، اهواز ديگر نميتوانست سرپا بايستد.
بحث پيرامون انجام عمليات به حدي بالا گرفت كه فرمانده گروه مجبور شد با اتاق جنگ تماس بگيرد. تهران هم خبر را تأييد كرد. اما نميدانم چرا من آنچه را آنها ميگفتند، نميتوانستم بپذيرم. سعي كردم به طريقي از صحت خبر اطمينان حاصل كنم.
شك و مجادلهي بيش از حد، داشت كار دستم ميداد كه افسر عمليات مرا به گوشهاي كشاند وخواست از لجاجت دست بردارم. اما من راضي نميشدم. بنابراين پيشنهاد كرد براي اطمينان بيشتر، از پرواز مستقيم به سمت هدفها خودداري كرده و قبل از انجام هرگونه عمل، با يكي از خلبانان كه با منطقه آشنايي بيشتري داشت، هدفها را مورد شناسايي مجدد قرار دهم.
به قصد فرود در پايگاه دزفول، صداي يك از خلبانان را از طريق راديو را شنيدم. پس از سلام و احوالپرسي، امكان حضورش در مأموريت را پرسيدم. با خوشحالي پذيرفت. زمان زيادي نگذشته بود كه به مختصات داده شده رسيديم. بهجز نيروهاي ارتش، نيروي ديگري در آنجا و يا مناطق اطراف ديده نميشد. منطقه شناسايي را گستردهتر كرديم، اما اثري از نيروهاي عراقي وجود نداشت. لذا بودن انجام هرگونه عمليات آتش، به پايگاه اهواز بازگشتيم و خوشحال از اينكه مرتكب اشتباه نشدهايم، اطلاعات صحيح را به مسئولان داديم.
منبع: رقص دلفينها، خاطرات سرهنگ خلبان هوانيروز غلامرضا عليزاده نيلي، به كوشش حجت شاه محمدي سوره مهر، چاپ چهارم، 1389،ص78