آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۹۲۷۵۲
۰۷:۴۱

۱۳۸۷/۱۱/۱۲

اجازه




خاطره ششم (راوي فرزند شهيد)
ـ پدرم اين اجازه را به من داده بود تا با ميل خود دوستاني را براي خود انتخاب كنم. در اين خصوص به من توصيه مي كرد تا كساني را براي دوستي انتخاب كنم كه با ايمان و مومن باشند و دروغگو و دورو نباشند و در مشكلات من به كمك من بشتابند و در سختي ها مرا تنها نگذارند اگر كار اشتباهي از من سر مي زند ناراحت و عصباني مي شد و سعي مي كرد در ظاهر خوش و خندان با من برخورد كند طوري رفتار مي كرد كه باعث خجالت و سرافكندگي من نشود و با حوصله مرا از اشتباهي كه مرتكب شدم آگاه مي كرد مهمترين و شيرين ترين خاطره من اين بود كه وقتي پدرم از جبهه به خانه بر مي گشت براي من و برادرم پوكه فشنگ و از اين جور چيزها مي آورد و ما به هنگام بازگشت پدرم به خانه خيلي خوشحال مي شديم او دست و دلباز بود، اما نه پيش از اندازه به هركسي كه مي توانست و از دستش بر مي آمد كمك مي كرد خيلي شجاع و با غيرت بود و در مقابل هر قانون شكني سكوت نمي كرد.
روحش شاد و راهش پرهروباد.
تهيه و تنظيم از : عبدالعلي پور داماد شهيد

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه