آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۷۴۱۴۲
۰۹:۳۱

۱۳۸۷/۰۶/۲۶

فاطمه ناظري /تقديم‏به‏كوچه‏هاي‏جماران‏وجاي‏خالي‏امام«ره»/مثنوي




كوچه خالي، شهر خالي، جايتان خاليست
بي‏حضورت اي پرنده، آسمان خاليست
نيستي، دلها همه سنگي‏تر از سنگند
چهره‏ها افسرده و خاكستري رنگند
نيستي خورشيد را تاريك مي‏بينم
جاي گلها دسته دسته خار مي‏چينم
نيستي اينجا پرنده نيست باران نيست
در ميان سفره پاييزي‏ام نان نيست
نيستي حتي دگر گل هم نمي‏رويد
اين حوالي هيچكس شعري نمي‏گويد
آسمانها سنگي و پرواز ممنوعست
دست تاريكي درِ اميد ما را بست
زخمهايم را كسي آمد نمك پاشيد
حنجرم را شعله شعله ني‏لبك پاشيد
رفتي و غم با نگاه خود طلسمم كرد
هر چه درد و رنج بي‏پايان به اسمم كرد
آسمانها بعد تو شكل قفس دارد
بغض كرده مثل من يكريز مي‏بارد
اي گل زيبا! بهاران، بي تو، بي‏معني‏ست
باغ روحم را به غير از فصل سرما نيست
رفتي و اين آتش دوريت آبم كرد
كوه بودم، كوه صبر اما مذابم كرد
هان ولي فانوس امت تا ابد زنده است
آفتاب ياد تو چون عشق تابنده است
هر كه راهت را رود پاك و بهشتي باد
جانش از قيد زمان ، قيد زمين آزاد
مي‏شود مثل شما با آسمان يكدست
خالي از ديوار و از هر كوچه بن‏بست
نه ، شبيه تو نمي‏آيد كسي ديگر
يك جماران مانده و داغ گلي پرپر

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه