آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۷۴۱۲۲
۰۸:۰۹

۱۳۸۷/۰۶/۲۶

شرح اين ماجرا ... / شعر فرشته پدرام در مورد امام خميني / سپيد واره




آندم كه تو در لحظه لحظه من تكرار مي‏شوي ، ...
و حرفهايت - واژه‏هاي هميشه نابت
در خاك تمام حفره‏هاي بي روزن من
- به سان اعجاز رسولي
به گُل مي‏نشيند
چگونه با من اين وَهم تاب مي‏آورد،
كه صندلي سپيدپوش تو را آسمانيان ...
به آب ديده‏شان غسل نداده‏اند؟
آندم كه جماران
گواه راستين ملاقات تو با فرشتگان است
از اين پس چگونه براي پرواز كبوترها سفره‏شادي نگسترم ؟
يابراي شنيدن حرفهاي تو با نسيم، دردِ دل نكنم ؟
چگونه در رادمردي تو شقايق را به گواهي نگيرم ؟
و آندم كه بر محراب هميشه سبزت حاضر مي‏شوم
چگونه نيلوفر را واسطه ديدار نگردانم ، ...
كه آنكس -كه ،در شبنم وضو ...
با قامت سپيدار به نماز مي‏ايستد ...
و در قنوت برگ حماسه عشق را تكرار مي‏كند،
تنها تو بوده‏اي و هستي
و تنها تو خواهي بود
اي گواهِ صادق رسالت باران !
آخر، مگر مي‏شود كه از ياد برد ...
آندم كه نيمه شبان - عصمت صبح
به دست وارثان زنده پوش شب
دست به دست مي‏شد ،
تنها تو - آري ، آري - تنها تو بودي، ... و صبر بي‏بديلت
كه صبح صندوق سپيده را معني بخشيد، ...
اي مفهوم شگرف صبر، ...
پير جماران !
بگذار از خودم به خودم شِكوِه آورم، ...
و آنسان كه تو را در مي‏يابم،
به قاموس پنجره‏ها شعري بسرايم،
شعري براي سپيده ...
- شعري براي صبح ...
- شعري براي رهايي!
اي شاعر صحيفه انسان !
آندم كه تو -
اسطوره وار -
در لحظه لحظه من تكرار مي‏شوي -
شعرهاي سبز من
آرام آرام سروده مي‏شوند ...

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه