شبيه ترين به مصطفي چمران:
كاش تنها چهره ام شبيه برادرم نبود!
گرفتن قرار مصاحبه با مهدي چمران كار چندان سختي نيست، خصوصاً زماني كه قرار باشد از او درباره برادرش پرسيده شود، با كمال ميل مي پذيرد كه پذيراي هر خبرنگاري در دفتر رئيس شوراي شهر تهران در خيابان بهشت باشد اما، نوشتن از ارادت او به برادرش قطعاً سخت است، اين كه بنويسي دائماً حين گفتن از مصطفي بغض گلويش را مي گيرد و گاهي هم مي تركد، اين كه بنويسي اسم پسرش را هم به احترام و ياد برادرش مصطفي گذاشته و يا اين كه براي گفتن از برادرش حاضر نشد قرار مصاحبه را به خاطر يكي از كارگردانان و بازيگران مشهور كه پشت در اتاقش به همراه يكي از مسئولين منتظر نشسته بودند ۱۰ دقيقه عقب اندازد و اجازه دهد بدون محدوديت زمان تمام سؤال هايم را از او بپرسم و باز هم بگويد سؤال بعدي. اين كه در بوران مسائل سياسي باشي آن هم در اين زمانه و باز هم آرامش در وجودت موج بزند، قابل تامل است. براي من مصاحبت با چمران از اين جهت كه در ميدان است و آرام است دلپذير بود و پندآموز كه مي شود اينگونه نيز بود.