آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۷۳۲۶۲
۰۷:۴۷

۱۳۸۷/۰۶/۱۶

به قدر وسعت يك گريه .../ مثنوي-3

نویسنده :
محمدسعيد ميرزايي



«امام رفت« خبر ساده بود، اما سخت
شبيه باور يك جنگل بدون درخت

و اينكه هيچ گلي وا نمي‏شود، ديگر
درخت، قطع شده، پا نمي‏شود، ديگر

و اينكه مرگ بهار است، ريشه خشكيده‏است
زمين‏هميشه، هميشه، هميشه‏ خشكيده‏ است

»امام رفت« خبر ساده بود، اما سخت
كه روزگار گرفته دوباره بر ما ، سخت

هنوز بر سر سجاده نماز، پدر
دعات مي‏كند آه اي بهار بارآور!

هنوز زنده‏اي آقا، نمي‏روي از ياد!
تو يك پرنده‏اي آقا، نمي‏روي از ياد!

كه ياد داده به ما درس پر گشودن؟ تو !
به ما كه داده هواي پرنده بودن ؟ تو!

تو گفتي آه تو گفتي پرنده بايد شد
و پر گرفت، تو گفتي كه زنده بايد شد

تو گفته اي به شقايق شهيد بايد شد
و پيش آينه‏ها رو سپيد بايد شد

تو گفته اي كه جهان جاي ماندن ما نيست
كه بزم شادي ما ، عيش اهل دنيا نيست

تو گفته اي كه بدي تا ابد نخواهد ماند
و روزگار ، از اينگونه بد نخواهد ماند

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه