آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۷۳۰۵۶
۰۹:۵۴

۱۳۸۷/۰۶/۱۲

صالح محمدي امين/ مسافر/غزل




مادر تو را بوييد از گرد و غبار، از باد
اما نيامد بوي تو مثل بهار از باد
تو گم شدي در سينه هر ذره از اين خاك
قديس ناپيدا! به چشمانم ببار از باد
وقتي كه خاكستر شدي تا عرش پاشيدي
تنها نشستم من تو را چشم انتظار از باد
خون عظيمت در فضا محشر به پا كرده ست
برده ست عطر و بوي تو صبر و قرار از باد
بعد از تو حتي روح من دنبال تو پر زد
مي خواست ذرات تو را ديوانه وار از باد
اين روزهاي بي خبر، از آن مسافرها
كي مي رسد يك قاصدك از سوي يار، از باد
رفتي و اين تقويم ها از عيد خالي شد
حتي نيامد ذره اي عطر بهار از باد
مادر نشسته، در دلش آشوب دلتنگي ست
شايد بيايد يك مسافر، يك سوار از باد

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه