رؤياي صادق

خبر شهادت آقا مهدي چند روز ديرتر به لشكر رسيد و پس از مقدمه چيني هاي زياد اعلام شد، چون شهيد زين الدين واقعاًَ توي دل بچه ها جا داشت!
در همين ايام يكي از برادران بسيجي خواب ديد دشمن منطقه را بمباران شيميايي كرده است و اولين نفري كه مسموم شده، روحاني لشگر حاج آقا بسطامي است. وقتي هم با بچه هاي ديگر صحبت مي كند، آتشي از دهانش بيرون مي آيد كه حالت مسموميت ايشان را به ديگران سرايت مي دهد!
اين خواب را خود آن برادر خدمت حاج آقا تعريف كرد. از او خواست تعبيرش را بيان كند. حاج آقا از شهادت آقا مهدي اطلاع داشت و منتظر اين بود تا در فرصتي مناسب خبر را اعلام كند. ايشان به آن برادر بسيجي گفت: «سه روز ديگر جوابتان را خواهم داد». صبح روز سوم، همه با ناباوري ديدند در لشگر آواي قرآن بلند است.
وقتي بچه ها جمع شدند، خود حاج آقا با حالي سوگوار پشت تريبون قرار گرفت و شروع به صحبت كرد. در مقدمه نيز از شهادت سرداران اسلام و انقلاب سخن گفت. بعد ادامه داد: «تعبير خواب آن برادر اين است كه دشمن برادر عزيز ما، آقامهدي زين الدين را به شهادت رسانده است. اين خبر همان آتشي است كه از دهان من بيرون مي آيد و هستي شما بسيجيان را مي سوزاند....».
ديگر مجلس به هم مي خورد هيچ كس حال خودش را نمي فهميد...
صداي ضجه تمام فضا را پر كرد. بعضي از هوش رفتند، گروهي سر به ديوار زدند، عده اي خاك بر سر و رو پاشيدند.
و خود آن برادر بسيجي كه اين خواب را ديده بود، يك روز تمام بي هوش در بستر افتاد.
راوي : علي رضا خديوي