درياي بي نشان/مهدي فرجي

اينجا مرا پايي اگر هم بود در گل بود
بين من و و چارده پاييز حايل بود
تو گم شدي در شط، نه شط گم بود در چشمت
اين سمت، دريا در تو و آن سمت، باطل بود
دريا كه در بي طاقت رودي نمي گنجيد
اين بود كه هر تكه ات يك سمت ساحل بود
اين اوج تنها در تو معنا مي شد اما من
حتي اگر پر داشتم پرواز مشكل بود
نه يك پلاك آمد نه حتي استخوانهايت
باور كنم دريا! تو را يك رود، منزل بود
با اين همه در اين غروب ساده ي «اروند»
بين من و تو چارده پاييز حايل بود