چرا پرنده نباشم.../عادل سالم

پرنده بود، سفر كرد و اين زمان آمد
دوباره بوي گل و بوي آسمان آمد
بيا سپيد بپوشيم و شادمان باشيم
گلاب و نقل بپاشيم، ميهمان آمد
دل غريب! نمازي بخوان و حاجت كن
كه خاك پاك شهيدي به شهرمان آمد
چه عشقبازي جانانه اي، چه حال خوشي
كه فرد رفت، كه يك مشت استخوان آمد
شهيد آمد و چشمان شهر باراني است
و باز در تن اين خاك مرده، جان آمد
چرا به حال خودم باشم و رها نشوم