مسافر/سيدمحمد جواد شرافت

مگر عزيز دل من! تنت كجا بوده ست
كه پاره پيرهنت خشك و خاك آلوده ست
فقط براي من از تو پلاكي آوردند
و استخوان به جا مانده اي كه فرسوده ست
تو سبز رفتي و سرخ آمدي، مسافر من!
درست طبق هم آنچه كه عشق فرموده ست
خوش آمدي! دل من سخت بي ريالرارت بود
چه سال ها كه نگاهم به راه تو بوده ست
چه روزها و چه شب هاي تلخ و تاريكي
كه چشم خيره به درمانده ام نياسوده ست
... و در كسالت اين روزگار سيماني
حضور تو چه صفايي به شهر بخشوده ست