نسوخته/زين العابدين آذر ارجمند لنگرودي

رفتي به بزم آينه هايي نسوخته
جا مانده است از تو صدايي نسوخته
اي لاله شقايق! پيدا نمي شود
بر پيكر رشيد تو جايي نسوخته
پرواز سبز و آبي پروانه، سرخ و زرد
دروازه اي به سوي فضايي نسوخته
تصوير يك مكعب و يك مشت استخوان
همراه چند پاره از آيينه سوخته!!
در شعله هاي ياس، اميدم به رويشت
باور كن، آي عشق! كجايي، نسوخته
در نقطه عروج تو همرهان تو
تنها به دست آمده پايي نسوخته
هر چند آسمان هم آتش گرفته است
پرهاي مرغهاي هوايي نسوخته
گفتي كه رسم آمدن عاشقانه نيست
از سرزمين عشق بيايي نسوخته