آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۱۷۸۸۶
۰۶:۵۳

۱۳۸۷/۰۴/۲۳

رخ خورشيد




عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است ديده بگشاي كـــــه بيني همــه عالم طور است

لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــوري كور است

يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است

كــــــــــاش در حلقه رندان خبري بود ز دوست سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است

واي اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــد روزي فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است

چــــــه كنــــــــم تا به سر كوي توام راه دهند؟ كاين سفر توشه همي‏خواهــد و اين ره دور است

وادي عشق كه بي هوشي و سرگرداني است مــــــدعي در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است

لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است

وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه