آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۱۷۸۲۱
۰۷:۳۶

۱۳۸۷/۰۴/۲۲

خيمه بالاتر زدم/صياد غفار/گزيده سروده هاي شاعران شاهد تاجيكستان




تا زمين و آسمان بر جاي بود
مرگ با من دست اندر ناي بود
گل نواهاي مرا مي ريخت ناي
گريه مي كرد آسمان هم هاي ـ هاي

گاه از بودن اگر سودم نبود
در لبم آهنگ بدر و دم نبود
مي گشادم راه بر بنياد خويش
تا بيابم خويش را همزاد خويش
حرف من واي و دريغ من نبود
نيزه و شمشير و تيغ من نبود
مورها را با سخن پرورده ام
مارها را تا برون آورده ام
همچو رود از خود فراوان ريختم
تا نشاطي در بيابان ريختم
جان من سبزيد در بنياد خاك
آسمان در حيرت از ايجاد خاك
زرنكردم با نظرگر خاك را
گوشه چشمي زدم افلاك را
در فراسوي فلكها چيست چيست؟
در ترازوي ملكها چيست چيست؟

همچناني بر زمين من بوده ام
ديده ام آن سو همين من بوده ام
لذت در خود شكفتن را مگو
اين چه نجواي شنفتن را مگو!
ديده را ذوق تماشا ريخته
بر دلم موج تمنا ريخته
در محيطي، كاشناي خود شدم
يك سرو بالا به پاي خود شدم

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه