بذر راستي/ قادر متاجي

كسي كه در پي اويم، درين حوالي نيست
تو هم كه خانه به دوشي! برو! خيالي نيست
اگرچه دست گدايي به دامنت دارم
خدا گواست گداي تو لااُبالي نيست
درين زمين كه پدر بذر راستي مي كاشت
فقط صداي وزغ هاست، بوي شالي نيست
نگو كه هيچ ندارم، نگو كه بي دردم
دلم تهش خبري هست، دست خالي نيست
شما كه خاطرتان با فريب آلوده است!
كسي نمي شود؟ ها!؟ كسي شمالي نيست؟
از اين ديار اگر رخصتي ست پر گيرم
نمي شود كه بمانم اگر سؤالي نيست