جاده هاي مسافر

ياران جاده هاي مسافر، بر شانه كوله بار گرفتند
دريـا شدند و عازم رفتن از «ماندن» اختيار گرفتند
در فصل بي ترحّم خنجر، با كوچ از اين حوالي خاكي
مـانند كـوه هاي شناور، در آسـمان قرار گرفتند
پاكيزه مثل شبنم و شبدر در انتهاي غائله ي شب
در مـشـرق شهـادت لب ها، از روي دل غـبار گرفتند
از تنگناي زرد تعلّق، رفتند تا مجاور فردا
در شـاخه ي سـپيده افـرا، از نـور، برگ و بار گرفتند
آوازشان، چراغ صدا شد در ازدحام فوج كلاغان
از شعـله هاي عشق مقدّس، تصوير لاله زار گرفتند
چنـدين بهـار سبز درآمد از متن سرخ جنگل آتش
وقتي كه چون خليل در آتش، با شوق خود قرار گرفتند
تاريخ را حماسه رقم شد از پاره پاره ي تن ياران
در متن شعله رنگ شهادت، معناي انفجار گرفتند
آلودگان شهوت دنيا ـ اين فتنه زادگان مكرّر
خنـجر به روي خلـق كشيدند از مـردمي كنار گرفتند
مانديم ما و اين همه باران، مانديم ما و اين همه توفان
گل هاي پشت پنجره ها هم، رنگ گل مزار گرفتند
تابوت هاي نعش شهيدان، هر روز روي شانه مان رفت
ويـن شانـه هاي سـرخ و معطر عطر تن بهار گرفتند
ما در حصار كهنگي خود، مانديم چون هميشه پريشان
از داغ هاي تـازه رسـيده دل هـاي سـوگوار گرفـتند
كركس مدارهاي ملوّث، فوج پرنده هاي جوان را
چـون آفـت بـلوغ درخـتان از روي شاخسار گرفتند
يك بامداد خوف و خطر بود، وقتي كه آفتاب بر آمد
بر قلب يك ستاره ي روشن يك تير تيزتاب درآمد
... آري خـبر رسيد، خبـر را از زخم ريشه دار شنيدم
مـرگ امير كشور دل را از باد سـوگوار شنيدم
آري خبر رسيد كه دشمن آهنگ فتنه ساز نموده ست
آهنگ انتخاب شقاوت، آهنگ مرگ باز نموده ست
آري خبر رسيد «منافق» بر خاك و خون كشيد علي را
برخاك و خون كشيد سحردم يار شرف مدار ولي را
در خويش داغدار نشستم زين ضربتي كه سخت گران است
ليك از گلوي خويش شنيدم،تقدير اهل عشقهمان است
تقصير از صبوري من بود كاين قدر در سكوت نشستم
تـقصير از صبـوري من بود كاين قـدر در سـكوت شكستم