حديث آيه ها /غلامرضا كرمي

تير مي بارد به سويت يا حسين
تيغ مي بوسد گلويت را حسين
خون گرمت خفته را بيدار كرد
راه سرخ شيعه را هموار كرد
از سر شب تا سحر با همدلي
خطبه مي خواند «حسين بن علي»
با خدا بي پرده صحبت مي كند
خطبه خون را تلاوت مي كند
خطبه مي خواند ز فرداي خطر
مي كند ياران خود را با خبر
با دل آيينه گرم گفتگوست
با خدا در خلوت خود روبه روست
باز هم از خون، حنا تر مي كنند
شيعه را در خون شناور مي كنند
شام فردا را مجسم مي نمود
از شب بعد از شهادت مي سرود
تا «حسين» رو سوي زينب مي كند
آسمان از درد و غم تب مي كند
زينبم فردا تو تنها مي شوي
پاسدار بيرِ ما مي شوي
كشته مي بيني برادر را به خاك
عشق اينجا خطبه خواني مي كند
آن طرف شب حكمراني مي كند
حيدر ثاني، به كف خنجر گرفت
دشت را فوج ستم در بر گرفت
نفس انسان در تب نان بود و بس
قحط سال عشق ايمان بود و بس
يك نفر اينجا حديثي تازه داشت
يك نفر داغي بلند آوازه داشت
يك نفر از نور، از گل مي سرود
گرد از دين محمد مي زدود
پرچم حق در كف عبّاس بود
لحظه هاي نابي از احساس بود
باز مي گفتي كه حيدر آمدست
شير مرد جنگ خيبر آمدست
تير مي بارد به سويت يا حسين
تيغ مي بوسد گلويت را حسين
رو به رويت لشكري از سنگ بود
يا گروهي مشرك صد رنگ بود
گر چه دنيا در حصاري از شب است
خطبه خوان كربلايت زينب است
راه سرخ كربلا راه دل است
كربلا با نام زينب كامل است