غربت مولا /غلامرضا كرمي

خميده پشت صبرم، از براي غربت مولا
گرفته چاه و نخلستان، عزاي غربت مولا
زمان در حسرت دستان پر بارش چو مي نالد
دلم را مي برد تا انتهاي غربت مولا
سحر در كوچه هاي بي وفاي كوفه مي بيني
عبور ساده و پر ماجراي غربت مولا
چو بي مقدار ديدم واژه را در سوگ آن خورشيد
دل خود را سرودم در رثاي غربت مولا
بنال اي نخل! اي گيسو پريشان كرده از اندوه!
ز داغ سينه سوز كربلاي غربت مولا
كسي نشناخت اي دل قدر اعجاز كلامش را
به چاه درد مي پيچد صداي غربت مولا