آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۱۷۱۴۸
۰۷:۱۹

۱۳۸۷/۰۴/۱۷

راز مبهم /غلامرضا كرمي




در هوايي كه عطر شبنم داشت
راست گويم، دلم تو را كم داشت
غرِ در باور زلالت شد
لحظه هايي كه داغي از غم داشت
گونه هايت اگر چه مرطوب است
چشم هاي تو، راز مبهم داشت
تو بخوان اي پرنده زخمي
كه دلت، داغ و درد با هم داشت
مي نشيند به سوگ تو هر شب
آسماني كه ماه را كم داشت
دل من مي گداخت در آتش
حسرت سادگيِّ آدم داشت
عمر زخمم اگر چه طولانيست
دل تو تازه تازه مرهم داشت

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه