آخرین اخبار:
کد خبر : ۱۱۵۲۸۸
۰۰:۰۰

۱۳۸۷/۰۴/۰۷
جانباز شيميايي محمد ابراهيم رضواني:

براي جوان هايمان الگو سازي كنيم تا آينده كشور را بسازند

گره بر گره مي نشيند تا قالي زندگي بافته شود و هر كس به سهم خود تكه اي را مي بافد اما بخش هايي از اين قالي گل ابريشمين است. دست بافته مرداني سپيد پيشاني كه گره ها را با جانشان بافتند تا من و تو حسرت بافته هايشان را بخوريم. با يكي از مردان دوران دفاع مقدس" محمد ابراهيم رضواني"به گفتگو پرداخته ايم كه حاصل آن را مي خوانيد.




چه شد كه قصد رفتن به جبهه را كرديد؟

با شروع جنگ بر عليه ايران به همراه دو برادر و پدرم عازم جبهه شدم. اولين اعزام من در سال 1360 در سن 18 سالگي بود. بعد از آن در قسمتهاي مختلفي خدمت كردم. مدتي معاون گردان 14 معصوم و فرمانده گردان يا مهدي(عج) بودم و تا آخر جنگ در جبهه حضور داشتم و دراكثر عملياتها شركت داشتم.

آيا از خانواده تان كسي جانباز يا شهيد شده است؟

پدرم در جريان عمليات خيبر شيميايي شد و پسر دايي هايم شهيد شده اند همه خانواده ما در جنگ حضور داشتند.

چگونه شيميايي شديد؟

در جريان عمليات كربلاي 4. بمب شيميايي درست به سنگر كناري ما برخورد كرد. بسياري از همرزمانم شهيد شدند و عده اي هم مصدوم شدند. يك بار هم در جريان عقب نشيني فاو دشمن منطقه را بمباران شيميايي كرد و اين بار هم جراحاتي به خصوص از ناحيه چشم و ريه برداشتم. وقتي به خانه برگشتم چون قبلا پدرم نيز شيميايي شده بودند خانواده ام با اين موضوع بيگانه نبودند....

بعد از جنگ چه كرديد؟

جنگ كه تمام شد براي ادامه تحصيل خودم راآماده كردم . حدود يك ماه قبل از كنكور مشغول درس خواندن شدم. آن موقع يك پايم مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود و با پاي مصدوم و ريه اي آسيب ديده درس مي خواندم.
هر سال دبيرستان را در يك ماه تمام كردم. شب قبل از امتحان كنكور يكي از دوستانم به ديدنم آمد و من تا نيمه هاي شب بيدار بودم. فردا رفتم به خيابان كاج تا امتحان بدهم. آن موقع امتحان در دو مرحله برگزار مي شد مرحله اول كه تمام شد تا شروع مرحله دوم رفتم در مسجد آن نزديكي بعد از نماز كمي خوابيدم.
به علت خستگي خوابم برد. يك مرتبه ديدم پير مردي صدايم مي كند. گفت: تو از آن كنكوري ها نيستي. به سرعت به محل آزمون رفتم. امتحانم را با وجود اين كه دير رسيدم و زمانم كم بود بسيار خوب برگزار كردم. بالاخره با رتبه 56 در دانشگاه شهيد بهشتي در رشته حقوق پذيرفته شدم .

پس شما بسياراهل مطالعه و درس خوان بوديد؟

حافظه خوبي دارم. هر مطلبي مي خوانم به خوبي يادم مي ماند. زماني كه در جبهه بودم اوقات فراغتي كه داشتم را به حفظ "حكمت هاي نهج البلاغه" مي پرداختم. يادم هست شب عمليات بدر چند تا حديث از نهج البلاغه يادداشت كردم تا فردا در بين راه بخوانم. ما گردان خط شكن بوديم و فرمانده مان شهيد احمد كاظمي گفت:
"اگر از اين گردان 300 نفري 20 نفر تان زنده به مقر عراقي ها برسيد، عمليات را انجام مي دهيم و بقيه نيرو ها نيز به شما ملحق مي شوند".
من جزو اولين نفراتي بودم كه بايد با قايق به سمت مقر عراقي ها حركت مي كرديم. در مواقعي كه نوبتم بود كه پارو بزنم به حفظ كردن حديث مي پرداختم و كوچكترين استرس و اضطرابي نداشتم .

شما پشتكار بسيار خوبي داريد؟

زماني كه اسير عراقي مي گرفتيم، با آنها صحبت مي كردم تا عربي ياد بگيرم. هيچگاه زمان را از دست نمي دادم. همين الان زمان هايي كه در ترافيك گرفتار هستم؛ لغت هاي زبان فرانسه را مرور مي كنم و معتقدم انسان هر كاري اراده كند مي تواند انجام دهد و خواستن فرد نقش بسيار مهمي در موفقيت هايش دارد.


از خانواده تان بگوييد؛چه سال ازدواج كرديد؟

سال 1368 بود كه ازدواج كردم. قبل از ازدواج خواب امام را ديدم و به دلم افتاد كه با يك همسر شهيد ازدواج كنم. خانواده ام در گير يافتن فرد مورد نظر بودند و من مي خواستم كه حتما ساكن تهران باشد تا بتوانم با خانواده همسرم رفت و آمد داشته باشم.
يك روز يكي از آشنايانم گفت: كسي را پيدا كرده كه در شهرستان كاشان زندگي مي كند و همسر شهيد است. اول به خاطر مسافت راه نمي خواستم بپذيرم اما بالاخره رفتم كاشان و با او صحبت كردم.
آن موقع پايم جراحت سختي داشت و با عصا راه مي رفتم. به او گفتم كه اگر بار ديگر جنگ شود باز هم به جبهه مي روم. در صحبتهايش متوجه شدم كه اصلا انسان مادي نيست و با معيار هاي من بسيار هماهنگ است و بالاخره ايشان موافقت به اين ازدواج كردند.
ما آن موقع مي خواستيم كه صيغه عقد مان را حضرت امام (ره)جاري كنند ولي هرچه تماس مي گرفتيم مي گفتند چند روز ديگر. با آقاي انصاري مسئول دفتر امام (ره) كه صحبت كردم، گفت: صبر كنيد. گفتم تا جايي كه مي دانم، امام (ره) فرد بسيار دقيقي هستند. ايشان گفتند براي اين كه مشكلي برايتان پبيش نيايد عقد را جاري كنيد. يك بار هم مي دهم حضرت امام نيز بخوانند . بعدا فهميديم كه ايشان بيمارند و ما چه توقع نابجا و ناروايي داشتيم. اما امام در بستر بيماري صيغه عقد مان را جاري كردند.

همسرتان با وضعيت جانبازي شما چگونه برخورد كردند؟

همسرم خانم "پروين بني طبا"، فوق ليسانس پرستاري هستند و اين تخصص و تبحر در رشته پرستاري بسيار در وضعيت سلامت من تاثير گذرا بود و از اين بابت مشكلي وجود نداشت. در عين حال وقتي ازدواج كرديم از نظر مالي در وضعيت بالايي نبودم و همسرم در تمام اين دورانم ياورم بوده است.

در حال حاضر وضعيت مصدوميتتان چگونه است؟

نسبت به گذشته بهتر هستم. مدتي دچار ترس شديد از تنهايي شده بودم و در عين حال با وضعيت نامساعد ريه ام كنار مي آيم، چند ماه به خاطر ريه ام در بيمارستان بستري بودم و گاهي دچار حمله هاي تنفسي شديد مي شوم.

در حال حاضر به چه كاري مشغول هستيد؟
كارمند رسمي دانشگاه شهيد بهشتي هستم .

مهمترين مساله اي كه ذهن تان را به خود مشغول مي كند چيست؟

ذاتا انسان پر حوصله اي هستم. اما خيانت در كار و دستگاه اداري را نمي توانم تحمل كنم و حتما برخورد شديد مي كنم. نسبت به ارزشهايمان كه به خاطر آنها جنگيديم، بسيار حساسيت دارم . براي چي اين همه شهيد داديم. ما نسبت به خون شهدا مسئوليم . در برابر هر صندلي مجلس وهر كرسي استادي دانشگاه چند شهيد وجود دارد. كساني كه شهيد شدند چه كساني بودند. افرادي كه اگر حضور داشتند الان صادر كننده فكر و انديشه به جهان بودند كساني مثل شهيد چمران. افرادي كه در بحران حضور داشتند الان مي توانند مديران لايقي باشند جاي خالي شان كاملا مشهود است.

در پايان اگر مطلبي هست بفرمائيد:

ما بيش از هر چيز در تربيت نسل جوان، نياز به فرهنگ سازي داريم اگر الان جوانان ما آنگونه كه مي خواهيم نيستند به خاطر اين است كه ما الگوي خوبي برايشان نبوديم.
من معتقدم بايد براي جوان هايمان الگو سازي كنيم تا خودشان را باور كنند و آينده كشور را بسازند.

منبع:پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه