روز غريب/ سيّد روح الله لطيفي رستمي

آواره سر در گم و بي خانه چو رويم
ما رود غريبيم، همان رود كه بوديم
از عشق به دريا و به باران و به ابر است
اين چند غزل را اگر از درد سروديم
حرف تو همه خار و همه خار ولي ما
از مرحمت عشق، به جز گل نشنوديم
سي روز نه، سي ماه نه، سي سال چه دشوار
راهي به سوي خانه ي سيمرغ گشوديم