شب خواني/ محمّدجواد محبّت

شب و بيداري و مهتاب و سكوت
پَرِ پرواز، به دشت ملكوت
فرصت مغتنم راز و نياز
آسمانست و دَرِ رحمت باز
هر كه با صدق در آيد به حضور
از عنايات نماند مهجور
ـ شرمساري ز خطا پوزش خواه
عمر ضايع شده اي نامه سياه
مستمندي گره افتاده به كار
بي پناهي ز كسان در آزار
داغداري كه تسلّي جويست
دردمندي كه خدايا گويست
آنكه وهّاب و كريم است و غني
سائلان را نزند تو دهني(1)
مي رساند ز كَرَم، بي تشويش
هر يكي را به مرادِ دل خويش
غافر او ما به گناه آلوده
بوده تا بوده، همينسان بوده...
حرف داغ آمد و با آن يادي
يادي از سرو روان آزادي
نوجواني كه به گلزار امّيد
در دلش پرتو امّيد دميد
در ره دين و وطن، جان بر كف
جلوه ي زنده ي ايمان و شرف
ديد اوضاع زمان تاريك است
وقت رزم است و خطر نزديك است
ديد ديگر نَبُوَد جاي درنگ
عرصه بر مردم ايران شده تنگ
خصم بد گوهر غاصب، تازان
بر خود از قدرت و نخوت، نازان
:ـ چون هزاران تن ديگر، با عزم
رهسپر گشت به هنگامه ي رزم
رفت و جان داد به قرباني دوست
دوست را خواستن اين گونه نكوست
در بهاري كه دمد هر گُل پاك
اين گُل از شاخه در اُفتاد به خاك
بار ديگر شب و خاموشي ها
پرده ي اشك و فراموشي ها
دل سبك بار ز باران سرشك
شب خبردار ز ياران سرشك(2)
فجر فرخنده اثر در راه است
عمر شب هرچه بُوَد كوتاه است
حيف اگر خواب، به شب چيره شود
روز روشن ز گنه تيره شود(3)
داند آن اهل دل خوش اقبال
خوش بُوَد ياد خدا، در همه حال
1ـ نگاه كنيد به آيه ي پانزدهم از سوره ي مباركه فاطر و آيه ي
ماقبل آخر از سوره ي
مباركه ي «الضّحي»
2ـ اصحاب بكاء
3ـ شب دراز است آن را با خوابت كوتاه مكن
روز روشن است آن را با خوابت تيره مكن (حديث شريف)