آشنايان طريقت

گر چه عذري خوبتر از اين، براي گريه نيست
گريه را بس كن شهادت آشناي گريه نيست
خوش بُوَد آن غم كه با شادي قرين افتد ز فضل
اِقترانِ اين دو اختر در فضاي گريه نيست
جوشش هر چشمه ساري اشك شوق زندگي ست
چاه گريد در درون امّا صداي گريه نيست
نور عشق و دست ايمان شستشويي داده است
گر، به رخسار عزيزان جاي پاي گريه نيست
آن جمال معرفت، در چشم هاي آرزو
ميهمان خوان حقّ گرديد، جاي گريه نيست
رمز و راز عاشقي را از محبّت باز پرس
آشنايان طريقت را هواي گريه نيست
از تسّلا لب فرو بنديم، هر چند اي عزيز
بهر درد و غم دوايي چون دواي گريه نيست