در جاري خاطرات ..."/ يدا... گودرزي

اي عطر نجيب نان و گندم.
در موسم سبز فصل پنجم
اي شهر هميشه سبز و خرم.
از خاطره ها نمي شوي گم.
اين خسته كوله بار بسته
با ياد تو مي كند تكلم
يك شروه دو بيتي و حماسه
يك كوچه ترانه و ترنم
اينها همه ارمغاني از ماست
با خنده و شادي و تبسم
برخيز و به پاكن آتش و شور
اي مستي خفته در تن خم.
چيزي به كفم ندارم، اي سبز.
جز يك دو سه بيت دست چندم
با اين همه زنده اي هميشه
در جاري خاطرات مردم