مسافران / محمدرضا رحيمي

نماد حضرت عشقيم گرچه كوتاهيم
ظهور مطلع خورشيد در سحرگاهيم
در انبساط گِل و لاي جلوه ي نوريم
و با نگاه تأمّل حضور بي گاهيم
شكوه دلبر و منشور اشتياِ وي ايم
تبارك اللّه از اين شوِ با كه همراهيم
به جز سجود و نيايش مگر جوابي هست؟
مسافران به خود آييد قدر يك آهيم
كجاست زورِ عشقي به بيكرانه زنيم
زلال آب حياتيم از چه در چاهيم