شهدای استان فارس - صفحه 3

آخرین اخبار:
شهدای استان فارس
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت ششم

لیز خوردن در آب و آمیخته شدن خنده و درماندگی

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « به یک جوی آب بلندی رسیدیم که باید از آن رد می‌شدیم وقتی به آب زدیم کمکی من در آب افتاد و من خودم هم لیز خوردم و در داخل آب جوی افتادم؛ نمی‌دانستم به خودم بخندم یا به کمکیم...» قسمت ششم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت پنجم

پوتینی لیزتر از صابون در شیب‌های بی‌امان

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «اول خیال می‌کردم در اثر بی حالی و ضعف است ولی وقتی که کف پوتینم را نگاه کردم و با دست لمس کردم دیدم حتی از یک قالب صابون هم لیزتر و صاف‌تر است! و بیشتر هم بر اثر علف‌های سر سبز و زیاد و شبنمی که ریخته بود...» قسمت پنجم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت چهارم

هفتاد کیلومتر پیاده‌روی در مسیر کوهستانی

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «خیلی خسته شده بودم و دلم می‌خواست چند لحظه‌ای استراحت کنم ولی انگار فرمانده مان قصد اعلام استراحت را نداشت. حدود ۱۰ کیلو متر راه رفته بودیم که گفتن گروهان بایستد و استراحت کند؛ خیلی دلمان خوش شد، فکر می‌کردیم هدف همین نزدیکی‌ها است...» قسمت چهارم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت سوم

گذر از چندین رودخانه و تپه برای اجرای عملیات

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «به ستون یک رهسپار تپه‌ها و روستایی که سر راهمان بود شدیم. از ابتدای کار بسیار سر حال و شاد بودم تا این که سنگینی آرپی جی و تفنگ کلاشی که داشتم و خشاب‌ها و بند حمایلم شانه‌ام را اذیت کرد...» قسمت سوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نویدشاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت دوم

چند دقیقه لبخند/ جیره جنگی ۴۸ ثانیه‌ای

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « در یک دشت جمع شدیم و به ما جیره جنگی دادند که به این جیره‌ها جیره ۴۸ ساعتی می‌گفتند ولی من به بچه‌ها گفتم که بچه‌ها این جیره باید به جیره جنگی ۴۸ ثانیه‌ای نام گذاشت و بچه‌ها کمی خندیدند...» قسمت دوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نویدشاهد بخوانید.

شهید ساریخانی در فاو آسمانی شد

شهید «چراغعلی ساریخانی» چهارم شهریور سال ۱۳۴۳ در خرمی صفاشهر دیده به جهان گشود. «دوران کودکی را گذراند و هفت سالگی راهی مدرسه شد. پس از طی کردن مقطع ابتدایی به کار مشغول شد و در کار‌های کشاورزی و دامداری همراه پدر بود...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
وصیت شهید «حسن جاماسب»

آرزوی شهادت همچون علی اکبر امام حسین (علیه السلام)

شهید «حسن جاماسب» در وصیت خود می‌نویسد: «مادرجان معلوم نیست که من برگردم و مادر در فکر من نباش همیشه برایم دعا کن که مثل علی اکبر امام حسین (علیه السلام) شهید شوم و جزء شهدای حسین بن علی (علیه السلام) باشم و بالای سر من گریه نکن...» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
تاملی در وصیت شهید «صمد پرویزی»

خط امام، خط الله و خط امام حسین (علیه السلام) است

شهید «صمد پرویزی» در وصیت خود می‌نویسد: «زیاد در فکر نباشند که من شهید شدم. از پسر خودم می‌خواهم که درس خود را ادامه بدهد، پسرجان سنگر ما جبهه است و سنگر شما هم مدرسه است. بچه‌هایم را به مدرسه بفرستید تا اسلام را بشناسند...» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
تاملی در زندگی شهید «صمد پرویزی»

شجاعت و متانتی که زبانزد بود

شهید «صمد پرویزی» فروردین سال ۱۳۳۲ در دژکرد (اسلامیه) شهرستان اقلید به دنیا آمد. دوران کودکی را گذراند و هفت سالگی به مدرسه رفت، سپس به کشاورزی مشغول شد...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
مروری بر زندگی شهيد ذوالفقار بيات

هشت بعثی و یک رزمنده

شهید «ذوالفقار بیات» اسفند سال ۱۳۴۵ در روستای چاه گز آباده طشت به دنیا آمد. «دوران کودکی را در همان روستا سپری کرد و در هفت‌سالگی به دبستان روستا رفت و مقطع ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند. به‌دلیل نبود امکانات آموزشی در روستا، برای ادامه تحصیل راهی شهرستان نی‌ریز شد و تحصیلات خود را تا پایه چهارم متوسطه در رشته اقتصاد ادامه داد...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
وصیت شهيد«ذوالفقار بيات»

عزت و شرف ما دفاع از این نظام مقدس ست / اين انقلاب ثمره خون هزاران شهيد است

شهید «ذوالفقار بیات» در وصیت خود می‌نویسد: « اين انقلابی که با خون هزاران شهيد به ثمر رسيده از آن تا آخرين قطره خون پاسداری کنيد که عزت و شرف ما از همان نظام مقدس ست....» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

عکس‌های پرسنلی شهيد ذوالفقار بيات

شهید ذوالفقار بیات اسفندماه سال ۱۳۴۵ به دنیا آمد و بهمن‌ سال ۱۳۶۴ به شهادت رسید. تصاویری از این شهید بزرگوار را در نوید شاهد ببینید.
وصیت شهید «ابراهیم بهرامی»

هشدار یک شهید، حرمت انقلاب را نگه دارید

شهید «ابراهیم بهرامی» در وصیت خود می‌نویسد: «مادر عزیزم تقاضا دارم که در شهادت من صبر و شکیبایی پیشه خود نموده و مبادا خدای ناخواسته سخن بی جایی نسبت به انقلاب یا شخصی گفته شود که به هیچ وجه راضی نیستم زیرا که شما خود بهتر از من می‌دانید که این یک وظیفه‌ای است که...» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره شهيد «حسن تاويلی»

شهادت امدادگری که ماسکش را بخشید

همرزم  شهید حسن تاویلی در خاطره‌ای روایت می‌کند: «در ۲۵ بهمن‌ماه سال ۱۳۶۶ و هم‌زمان با عملیات والفجر ۱۰، دشمن بعثی حمله گسترده‌ای انجام داد و منطقه را شیمیایی کرد. وضعیت بسیار بحرانی بود و تعداد زیادی از رزمندگان مجروح شده بودند. من و حسن سوار آمبولانس شدیم و به حرکت درآمدیم...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

شهيد تاويلی امدادگر جبهه‌های نبرد

شهید «حسن تاویلی» آذر سال ۱۳۵۰ در اقلید به دنیا آمد. «دوران کودکی را گذراند. ۷ سالگی به زرقان رفت و دوره ابتدایی و راهنمایی را آنجا با موفقیت به اتمام رساند...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
زندگی شهید «ابوالفضل اسدزاده»

از سکوی افتخار تا آسمان شهادت

شهید «ابوالفضل اسدزاده» ۲۶ آذرماه ۱۳۳۳ در جهرم دیده به جهان گشود. دوران کودکی را گذراند و ۷ سالگی راهی مدرسه شد. دوره ابتدایی در دبستان شاپور و دوره متوسطه در دبیرستان‌های فردوسی و اسلامی جهرم گذراند. وی از هوش و ذکاوت سرشاری برخوردار بود و زبانزد شاگردان و معلمان خود بود. از کودکی به درس و تحصیل علاقه‌مند بود ... متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره‌ای از شهيد «بهنام اعتمادی»

قرآن، آب و یک خداحافظی؛ روایت یک بدرقه در سپیده‌دم

مادر شهید بهنام اعتمادی در خاطره ای روایت می کند: «بعضی از روز‌ها در یکی از خانه‌های محله‌مان دور هم جمع می‌شدیم و همراه دیگر خانم‌های محل برای رزمندگان جبهه نان می‌پختیم. از این‌که می‌توانستیم در پشت جبهه کاری انجام دهیم و سهم کوچکی در یاری رزمندگان داشته باشیم، دل‌خوش و خوشحال بودیم...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
تاملی در وصیت شهيد بهنام اعتمادی

می‌روم تا با اندک خونم، درخت انقلاب را سیراب کنم

شهید «بهنام اعتمادی» در وصیت خود می‌نویسد: «من مى‌روم تا شاید با رفتنم و با آن اندک خونم بتوانم لااقل یک برگ درخت انقلاب را سیراب کرده باشم تا پایه حق محکم‌تر شود...» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

گالری عکس شهيد «منوچهر احمدی»

شهید «منوچهر احمدی» اردیبهشت سال ۱۳۴۳ به دنیا آمد و بهمن سال ۱۳۶۴ به شهادت رسید. تصاویری از این شهید بزرگوار را در نوید شاهد ببینید.
تاملی بر زندگی شهيد رحيم آتش باز

لبخندی که برای همیشه ماندگار شد

شهید «رحیم آتش باز» مهر سال ۱۳۴۵ در شیراز به دنیا آمد. «نوجوان بود که برای دفاع از کشور راهی جبهه شد. همرزمانش می گویند خوش‌رویی و لبخند آرام، از ویژگی‌های رفتاری رحیم بود...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه